ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
822
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
توپچيان شرربار ، سيبه و سنگر را تا كنار خندق بردند و اهالى قلعه را از آن تردستى به دست شحنهء قلق و اضطراب سپردند . راه آمد و رفت بر اهالى قلعه چنان بسته گشت كه كار از نفس كشيدن نيز درگذشت . در خلال اين احوال ، خبر ورود محمد حسن خان سالاربار با لشكر و خزانه و خلاع بىشمار رسيد و نوّاب نايب السلطنة العليّه در روز سهشنبه هشتم شهر ربيع الثانى عازم استقبال خلعت شاهانه گرديد . در هنگام عبور از حوالى قلعهء خبوشان مستحفظين آن قلعهء عيّوقشأن به وادى بىشرمى تاختند و توپى به جانب تيپ سركارى انداختند . درياى غضب قيامت لهب حضرت وليعهدى متلاطم گرديد و در همان بين ، سوارى به جهت اتمام حجت [ 457 ] به آن غول حصارى ، محمد طاهر خان قزوينى معتمد نوّاب ركن الدوله على نقى ميرزا را با پيغاماتى عدوگداز روانه نزد رضا قلى خان گردانيد و خود بعد از پوشيدن خلعت آفتاب به اتفاق حضرت سالار ، به اردوى ظفركردار برگرديد . در همان روز ، تنخواه انعامى اعليحضرت شاهنشاه صاحبقران را در ميان افواج قاهره قسمت نمود و بعد از مراجعت محمّد طاهر خان از نزد رضا قلى خان و استماع اجوبهء ترّهات مانند آن نادان ، لشكر قيامتاثر را به يورش امر فرمود . توپچيان آتشفشان ، توپهاى اژدردهان را به حواله بستند و از انداختن مهرههاى آتشين پىدرپى ، بنيان قرار قلعهگيان را درهم شكستند . رضا قلى خان نادان وقتى از خواب غفلت بيدار گرديد كه از يك طرف ، نجف قلى خان شادلو را كه با وى در كار مخالفت يار بود ، در اردوى و الا خدمتگزار و از يك طرف قلعهء خبوشان را نيز در دست طايفهء شادلو برقرار و جعفر قلى خان ولد نجف قلى خان را هم سركردهء مستحفظين آن قلعهء محكمحصار ديد . علاوه بر آن ، خبر وصول محمد حسن خان سالاربار با خزانه و لشكر بىشمار ، پشت او را شكست و از فرط حيرت ، عقل را باخته متفكّرانه در زاويهء خمول نشست . اهالى قلعه بر سر او هجوم آوردند و او را از مخالفت حضرت و قعود در آن حصار بىخاصيت منع كردند . ابواب چنان بلايى عظيم را بر روى خود بازديد و معتمدى نزد جناب قائممقام و نجف قلى خان به اردو فرستاده ، متمنّى چارهء كار گرديد . حضرات مزبوره به او پيغام دادند